پیر عشقم من ولی گاهی جوانی میکنم
قصه عاشق شدن را بازخوانی میکنم
تا توجه می رود از چشم تو روی لبت
در نبوسیدن سخن بر ناتوانی میکنم
چون به خزان لبت رسد بهارخنده ای
میروم در کوچه ها من گلفشانی میکنم
تا سلامی میدهی تا شود سرصحبت باز
من ز روی شیطنت چشمک پرانی میکنم
دیدی قبل خواب گویند شمار گوسفند را؟
هر شب با خاطره هایت شبانی میکنم
یکبار از لب تو چیده شود میل به من
نعره های دوستت دارم خود را آسمانی میکنم
من فقیر صحبتم لالم ز شرم چشم تو
با دزدی بوسه ،من گذران زندگانی میکنم
فکر کردی دست من خواندی ولی شاید نه
برای عاشق کردنت با همه باران تبانی میکنم
میهمانم کن جواب بله ای تا شب ببین
تابستان غم را میکشم، تم را خزانی میکنم
یک سری از کارها را در سخن گفتن خطاست
آنچه از اینجا بماند یک روز نهانی میکنم
یک روز دیوان میشود اشعار من در وصف تو
می روم یک روز شعرم بایگانی میکنم
سخنی نیست دگر جز سخن عشق به تو
با همه غیر شما نامهربانی میکنم
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی